جلال الدين الحسيني

100

فيض الإله في ترجمة القاضي نور الله

- صا - به عهد ما كه به تحسين خشگ خرسنديم * نشسته اند گروهى به صدر صفه بار كه مدح شان كند ارخامى از كمال طمع * كه بسته باد زبان سخنوران زين عار دو بيتي از سر اكراه بشنوند وكنند * در آن ميانه حديث زر وضياع وعقار به اين روائي بازار شعر در عجبم * كه وزن وقافيه چون مىشوند با هم يار ؟ عجبتر آنكه كسى در زمانه نيست كه نيست * بزعم فاسد خود نقد شعر را معيار نكرده فرق رديف از روى وردف از قيد * مزيد جسته وخود را دخيل كرده شمار مدار بر سخن زيف واعتراض سمج * مصر به دقت بي جا وحرف دور از كار ز بي تصرفى شوهران بكر سخن * درون حجله خاطر عرائس اند أفكار نشسته اند به زير لباس غم مستور * چو بيوگان همه را برزخ اميد غبار سخن شناس نه وروزگار سرد سخن * گهر طلب نه وگوهر شكن قطار قطار سخن شناس اگر بشكندم گهر ز آن به كه ناشناس كند گوهرم به فرق نثار فلك جناباز أحوال نا مشخص خويش * به خدمتت سزد ارشمه كنم اظهار دو سال شد كه به جرم هنر زمانه مرا * فكنده دور به صد درد دل ز يار وديار زمانه بر سر آزار وچرخ مايل جور * سپهر دشمن روى وستاره دشمن سار به هيچ نحو نشد صرف ماضي عمرم * به غير كسب كمال از مصارف اعمار ولى ز گردش أحوال حال مىترسم * كه بگذرد همه مستقبلم بدين هنجار مراست منبع آب حيات وچشمه طبع * ولى ز سنگ جفاى زمانه خاك انبار گرم زمانه پسندد توأم چنين مپسند * ورم فلك بگذراد توأم چنين مگذار هميشه تا بود اندر جهان شماره عمر * أساس عمر تو پاينده تا به روز شمار " أقول : يؤخذ من ملاحظة هذه القصيدة أن القاضي ( ره ) كانت له يد في الهيئة والطب أيضا .